


درياي طوفاني دلم بي رحم و ساحل بي پناه
بازم قناري تو قفس بالش شكسته بي گناه
قلبم يه تيكه سنگ سخت نا آشنا با گريه ها
حرفي ندارم روي لب جز انتقام از لحظه ها
گفتم تو باشي ساحل از درياي آبي خوش تره
درب قفس بازه واسه اينكه قناري بپره
قلبم بلا گردونت و اشكات ديگه سم براش
حرفي شنيدي غير عشق جونم بگيراينم بهاش
اما نموندي ونشد دنيا به كام ما باشه
حالا بايد صدتا گره سهم كلاف ما باشه
از خير عشق ميشه گذشت اما گذشتن از تو نه
آره همينه عاشقي از من گذشتن از تو نه
هوای عشقت عزیزم، پیچیده تو نفسهام
میخوام بهار شد گل بدم، درخت خشک و تنهام
بهار بشه جوانه هام، مثله تو مهربونن
آخه تو یادشون دادی، چه جوری سبز بمونن
یادت نره بهار که شد، بیای پیشم بشینی
میخوام گلام عاشق بشن، ساعت همنشینی
میخوام بهارو سر کنم، با عطر بودن تو
تابستون از راه برسه، به گرمی تن تو
این آخرین زمستونه، حالمو خوب میدونم
پاییزه بعدی که بیاد، منم دیگه تمومم
ریشم توخاک و ساقه هام، تو اوج آسمونه
دارم میگم خدا خدا، خوشبختیش آرزومه
يه روزمياد پشت دلم، از تنهايي شكسته
يه دنيا برگ پاييزي، پيش پاهام نشسته
توهم بذار يه یادگار، رو تن خشک و خسته
یه تیر کنده کاری، ودوتا قلب شکسته
![]() |
| your love |
سخته چه باورش كنم يانكنم خزونم
احوالم ونپرس نپرس رنجيدم وتمومم
گفتم بهت يه روز عزيزم آخرين بهاره
بايد بري ودل بجز حسرت نداره چاره
تموم باورم شدي وقتي كه خسته بودي
باور تمومه تو برو منم ميرم بزودي
خورشيد كناره تو باشه گرمي وروزه روزي
ماه وميخواي چيكار برو يه وقت به پاش نسوزي
هميشه آسموني وفرشته تا هميشه
از خاطرم رنگه نگات يه ذره كم نميشه
حالا كه ميري ، بي نفس ترانه هام ميميره
خاكستري از جنس غم روي صدام ميشينه
يادت نره رفتي برام تحمل وبزاري
صبري ازت برام يه عمر بمونه يادگاري
من آخرين عشق تو و تو آخرين نگاهم
بزار بيرزه عاقبت به حكم اين گناهم
يادت نره قرارمون از اينجا تاقيامت
احوالم ونپرس نپرس رنجيدم وتمومم
گفتم بهت يه روز عزيزم آخرين بهاره
بايد بري ودل بجز حسرت نداره چاره
تموم باورم شدي وقتي كه خسته بودي
باور تمومه تو برو منم ميرم بزودي
خورشيد كناره تو باشه گرمي وروزه روزي
ماه وميخواي چيكار برو يه وقت به پاش نسوزي
هميشه آسموني وفرشته تا هميشه
از خاطرم رنگه نگات يه ذره كم نميشه
حالا كه ميري ، بي نفس ترانه هام ميميره
خاكستري از جنس غم روي صدام ميشينه
يادت نره رفتي برام تحمل وبزاري
صبري ازت برام يه عمر بمونه يادگاري
من آخرين عشق تو و تو آخرين نگاهم
بزار بيرزه عاقبت به حكم اين گناهم
يادت نره قرارمون از اينجا تاقيامت
تا آخرين نفس نكن به عشق من خيانت
آقای عزیز لطفاْ اینجا ننشین
بر ساحل زخمی دل ما ننشین
تو طاقت موج را نداری آقا
لطفی کن و روبروی دریا ننشین
باهمین دست به دستان تو عادت كردم
این گناه ست ولی جان تو عادت كردم
جا برای تن گنجشك زیادست اما
به درختان خیابان تو عادت كردم
سالها سخت تر از باور من خط خوردند
تابه نه گفتن آسان تو عادت كردم
گرچه گلدان من از خشك شدن می ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت كردم
دستم اندازه یك لمس بهاری سبز است
بس كه بی پرده به دستان تو عادت كردم
مانده ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت كردم


تو حال و روز كوچه ها گرفته قلب پنجره
حال و هواي اون روزا نميشه از يادش بره
وقتي يه عمري خاطره پشت دراي بسته موند
مي شد يه بغض خسته رو تو چشماي پنجره خوند
نه از تو دل گرفته و نه از من و بهونه ها
صبوره انتظارمون اشاره ها نشونه ها
يه جاي امن واسه شب كبوتراي بختمون
اگرچه رفتن و شدن پرنده هاي شهرمون
هميشه قصه اين بوده يكي نموند يكي نبود
قسمت آرزوي ما گريه پشت خنده بود
عمري گشته از من و براي با تو ما شدن
مي ترسم از پريدن و به عشق تو رها شدن
از این دوراهی دل خوشی ندارم یا میخورم به پاییز یا میرسه بهارم
به رسم ابرا همش تبعید میشم با هیچ کوهی سر سازش ندارم
یه موجم که با دریا قهر کرده بدون تو من آرامش ندارم
گمت کردم ولی غافل از اینکه خدا با این بزرگی گم نمیشه
مواظب بودی از دستت نیفتم هوامو داری و داشتی همیشه
دارم نابود میشم دود میشم بزار آتیشه این دوری تموم شه
خودم دیدم همین نزدیکیایی نزار عمرم با جون کندن حروم شه
به من بفهمون کجای سرنوشتم دارم میرم جهنم یا راهی بهشتم
از این دوراهی دل خوشی ندارم یا میخورم به پاییز یا میرسه بهارم
به رسم ابرا همش تبعید میشم با هیچ کوهی سر سازش ندارم
یه موجم که با دریا قهر کرده بدون تو من آرامش ندارم
گمت کردم ولی غافل از اینکه خدا با این بزرگی گم نمیشه
مواظب بودی از دستت نیفتم هوامو داری و داشتی همیشه
دارم نابود میشم دود میشم بزار آتیشه این دوری تموم شه
خودم دیدم همین نزدیکیایی نزار عمرم با جون کندن حروم شه
به من بفهمون کجای سرنوشتم دارم میرم جهنم یا راهی بهشتم
آدم کجا زمیوه ی ممنوعه چیده بود؟
ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود!
اثباتش اینکه سجده نمی کرد با غرور
روزی که پشت کلّ ملایک خمیده بود
آدم به هر جهت به معلم نیاز داشت
قاتل کیست آنکه کلاغ آفریده بود
یوسف نه از حیا به زلیخا نظر نداشت
بیچاره تا به حال زلیخا ندیده بود
زندان به دادِ یوسفِ بی پیرهن رسید
او هم اگر نه جامه ی عصمت دریده بود
این حرفها به قیمت جانم تمام شد
مانند این غزل که به پایان رسیده بود
من غم را در سكوت
سكوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را براي انديشيدن به تو دوست دارم.
من عشق را در اميد
اميد را در تو
تو را در دل
و دل را به خاطر تپيدن به تو دوست دارم.
من خزان را به خاطر رنجهايش
بهار را به خاطر شكوفه هايش
زمستان را به خاطر سرمايش
سرمايش را به خاطر زندگي
زندگي را به خاطر اميد
و امید را به خاطر تو
دوست دارم...

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
می خوام بگم عاشقتم.
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
می خوام بگم عاشقتم.
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من.. شاید ان روز که خاک شود منزل من...
بنام شقایق گل دوستی می نویسم تا بماند یادگاری چونکه دنیا را ندارد اعتباری...
دلی دارم باگریه دمساز.. دلی با های های شب هم آواز...
دلی دارم که دارد مشرب عشق.. دلی لبریز از تاب وتب عشق...
دلی اکنده از احساس وپاکی.. معطر از شمیم یاس پاکی...
دلی که اجتناب از کینه دارد.. ضمیر صاف چون اینه دارد...
دلی آبی تر از امواج دریا.. دلی روشنتر از خورشید فردا...
شدم با کاروان عشق همراه.. عطش می بارد از تاب تبم آه...
مرادر عطر آویشن رها کن.. دلم را باچکاوک آشنا کن...
شبی در بزم جان هم نوش من باش.. چراغ کلبه خاموش من باش...



نکنه دور از تو باشم نکنه عشقم نباشی
نکنه با من نباشی نکنه تنهام بزاری
بری و با کس دیگه همدم و همسایه باشی
دیگه اشکم طاقت ریزش نداره آخه قلبم طاقت دوری نداره
دلم در انتظاره تا که برگردی ز پیشم
با تو بودن شده رویام می دونم بی تو می میرم
![]() |
| sweet |
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام 
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنوني ام
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد
باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد
باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله
ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله
باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
باز هم لاىكتابم مىنهم يك شاخه ياس
مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس
باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم

باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم














No comments:
New comments are not allowed.